تبليغاتX
فقط واسه اونی که دوسش دارم مینویسم
فقط واسه اونی که دوسش دارم مینویسم
هر روز اگر يک بوسه مهمان تو باشم

هر روز اگر يک بوسه مهمان تو باشم

عمري به شيريني غزل خوان تو باشم

با من اگر پيمان نگهداري به ياري من

تا نفس دارم به پيمان تو باشم

عشق تو شد فرمانرواي هستي من

تا هر چه فرمايي به فرمان تو باشم

گر در تو حيران مانده ام بر من ببخشاي

من دوست مي دارم که حيران تو باشم

حيران چشمان تو بودن رستگاريست

بگذار تا حيران چشمان تو باشم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 22:59 |
کاش بودی
کاش بودي تا دلم تنها نبود ... تا اسير غصه ي فردا نبود

کاش بودي تا نگاه خسته ام ... بي خبر از موج و از دريا نبود

کاش بودي تا دو دست عاشقم ... غافل از لمس گل مينا نبود

کاش بودي تا زمستان دلم ... اينچنين پر سوز و پر سرما نبود

کاش بودي تا فقط باور کني ... بعد تو اين زندگي زيبا نبود


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 22:56 |
پیشه من
هر شب وقتي تنها ميشم حس ميکنم پيشه مني
دوباره گريه ام ميگيره انگار تو اغوش مني
روم نميشه نگات کنم وقتي که اشک تو چشمامه
با اينکه نيستي پيشه من انگار دستات تو دستامه

بارون ميباره و تو رو دوباره پيشم ميبينم
اشک تو چشام حلقه ميشه دوباره تنها ميشينم
قول بده وقتي تنها ميشم بازم بيايي کنار من
شباي جمعه که ميگن بيايي سر مزار من

دوباره باز ياده تو شد زمزمه نبودنم 
ببنين که عاقبت چشام قصه با تو بودنم
خاک سر مزار من نشوني از نبودنم
دستاي نامردم شهر چرا ازم ربودنم

به زيره خاکم و هنوز نرفتي از خيال من
غصه نخور سياه نپوش گريه نکن برايه من
ديگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم
دوباره لحظه ها سپرد منو به باده رفتنم

ديگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم
رو سنگ قبرم بنويس تنها ترين تنها منم

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 22:56 |
آخرین تلاش
اين اخرين تلاشمه واسه به دست او وردنت
باور کن اين قلب و نرو اين التماس اخره
چه قد ميخواي تو بشکني غرور اين شکسته رو
هر چي ميخواي بگي بگو اما بهم نگو برو

اين دل و عاشقش نکن اگه منو دوست نداري
راحت بگو اگه ميخواي قلب منو جا بذاري
 دلم پر از شکايته اما صدام در نمياد
ميترسم از دستم بري کاري ازم بر نمياد

نرو نذار که بعد از اين دنيا به عشق شک بکنه
هر کي دلش جاي ديگس عشقو بخواد ترک ميکونه
نفس زدم از ته دل معصومه اين قلب به خدا
نذار بشه محال واسش باور عشقه ادما

مرگ دلم پاي توه اگه ازش گذر کني
لب تر کني رفيقتم کافيه با ما سر کني


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 22:55 |
بی وفا
نداند رسم ياري بيوفا ياري که من دارم
به آزار دلم کوشد دلازاري که من دارم
 
وگر دل را به صد خواري رهانم از گرفتاري
دلازاري دگر جويد ، دل آزاري که من دارم
 
به خاک من نيفتد ، سايه سرو بلند او
ببين کوتاهي بخت نگون ساري که من دارم
 
گهي خاري کشم از پا ، گهي دستي زنم بر سر
به کوي دلفريبان ، اين بود کاري که من دارم
 
دل رنجور من از سينه  ، هر دم مي رود سويي
زبستر ميگريزد طفل بيماري که من دارم
 
زپند همنشين ، درد جگر سوزم فزون تر شد
هلاکم مي کند آخر ، پرستاري که من دارم
 
رهي ، آن مه به سوي من به چشم ديگران بيند
نداند قيمت يوسف ، خريداري که من دارم

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 22:55 |
من اومدم
عاقبت روز وداعش سر رسید
خون دل از دیدگان من چکید
در نگاهش مهربانی بودوبس
عاشقی با هم زبانی بودو بس
گرچه لب بربسته بود از گفتگو
در درونش ناله بودو های هو
با سکوتش گریه را بیچاره کرد
اشک غم را بی دل و اواره کرد
مانده بود خیره در چشمان او
بی صدا بود و ولی حیران او
کاش فریادی ز دل بیرون شدی
لیلی من از جنون مجنون شدی
گریه میکردم بدون اشک واه
ناله ها در سینه اما با نگاه
دست خود اهسته او بالا گرفت
از دل مجنون دل لیلا گرفت
گوشه چشمش روان شد چشمه ای
چشمه را در چشم لیلا دیده ای...؟
دل ز کف دادم منم گریان شدم
همنوا با اشک او نالان شدم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 22:54 |
ترانه
الان داشتم یه ترانه از هایده گوش میدادم حسابی منو بهم ریخت ترانش این بود:

یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواند

به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ولی او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 1:21 |
سلام
بچه ها سلام من قالب وبلاگمو عوض کردم بهنظرتون چه طوره
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 1:12 |
غم دل

اگرخواهم غم دل با تو گويم جا نمي يابم 

 

اگر جايي كنم پيدا تو را تنها نمي يابم

 

اگر جايي كنم پيدا ومن تنها تو را يا بم

 

زه شادي دست و پا گم مي كنم خودرا نمي يابم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 16:14 |
شاید دعا کردم

شبی از پشت یک تنهای نمناک و بارانی٬تورا با لهجه گل های

نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا

کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روئید٬با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهای و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بهد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا؟شاید خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا٬تا کی٬برای چه٬

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام

برگردددددد!

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگه آرزوهایت دعا کردم

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 16:13 |
شعر
من کیم اندر جهان سر گشته ای

              در میان خاک و خون اغشته ای

                          خویش بر اتش زنم پروانه وار

                                        یا بسوزم یا شوم فرزانه ای


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 16:12 |
تولد
سلام

من یه چند روزی مسافرت بودم و نتونستم اپ کنم و از شانس بد من تولد  عشقم پنجم مرداد بود گرچه میدونم دیره ولی از همین جا و همین الان بهش میگ که عزیزم تولدت مبارک ایشالا ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ سال عمر کنی (البته کنار من )


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 20:4 |
دعا
کوه ها با قله ها و انسان ها با عشق.

فقط با عشق

                              پس بار خدایا بر من رحم کن

بر من که می دانم ناتوانم رحم کن

 باشد که خانه ای نداشته باشم

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم

باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم

اما نباشد که در قلبم عشق نباشد

هرگز نباشد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 19:53 |
شعر

خنجر برام بیارین، من از تبار دردم

عمریه بی طلوعـم، مثل غروبی سردم

آینه داره غربت، با آدمــــــــــــا غربیــه

هوای چشمـای من، در حسرت یه سیــــبِ

تاریک سرنوشتم، فانوس من شکـــــــــسته

عمری بغضی سـنـگـین، راه گــــلومــو بــسته

از شب به شب رسیدم، از کـوچه ها به بن بَــست

آی آدمـــــا سر خوش، جـایی بـرای مــن هـــست

جـــــــــــــایی بــــــــــــرای مـــــــــــــــن هــــــــسـت

شبـــگرد قــصهً عــــشق، تــنــها و بــــی پــــــناهــــــم

اشــــک رو گونه هاتـــون، مــــن ســــــردی یه آهــــــم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 19:52 |
سلام من قالب وبلاگمو عوض کردم به نظر شما قشنگ نشده
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 1:42 |
بخند

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 1:20 |
من اومدم
 

شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نمي ره

واسه هر كسي مي گم قصه شو آتيش مي گيره 

دل من يه دريا خون بود چشم تو يه دنيا ترديد

آخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد

شب رفتنت يه ماهي ، تو خشكي رفت و جون داد

زلزله خيلي دلارو ، اون شب از غصه تكون داد

غما اون شب شيشه هاي خونه رو زدن شكستن

پا به پام عكساي نازت ، اومدن تا صبح نشستن

شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشكي بودن

قحطي سفيديا بود ،همه انگار مشكي بودن


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 1:19 |
امشب پابه پای ماه بیدارم و می اندیشم برای پرواز هیچ پرنده جای نیست!

از پنجره خم می شوم انگار که شب از زندگی سبک شده است.

ساز تاریکی .اغشته بر باد .سقوط روز را می خواند..چرا در انتهای روز .نقش ها در گذرند؟

در این گنگ ماندن.که رشته حقیقت می گسلد .می خواهم در تو غرق شوم باتو فراموش شوم.

اگر گذر از راهی که خواهی رسید گناهی سرخ تر از خط غروب است....دلواپس نباش تو بیا!

اگر گیسوان روح ات اشفته ء دل نبستن است.زندگی در گذر است.تو بیا!

اگر فرق موهای اعتمادت پاشیده است.تسلی برای اعتماد .دگرگون است.تو بیا!

اگر اسمان تقدیر ابریست.و ادمهای تقدیر .طوفانی ...هیچ دلگیر نباش تو بیا!

اگر چمنزار شانس ما خشکسالیست.و دستهای ارتباط همچون ریشه ای خشک

اگر اینده وهم انگیز است و فا نوس .استخوان.خستگان زمینی.بی نور....تو بیا!

می خواهم رنج را با نور بیا میزم.می خواهم پاکی را به چشمهایم بیاویزم.

و بدی را پیش از انکه مبدل به واقعیت شود با تلخی زندگی با سفر کوتاه عمر بنوشم.

و سر تا پا از پس تمام ظلمت ها به استقبالت بیا یم

ای جاودان نور پنهان من!تو بیا....فقط تو بیا....

تو بیا!

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 20:35 |
امشب پابه پای ماه بیدارم و می اندیشم برای پرواز هیچ پرنده جای نیست!

از پنجره خم می شوم انگار که شب از زندگی سبک شده است.

ساز تاریکی .اغشته بر باد .سقوط روز را می خواند..چرا در انتهای روز .نقش ها در گذرند؟

در این گنگ ماندن.که رشته حقیقت می گسلد .می خواهم در تو غرق شوم باتو فراموش شوم.

اگر گذر از راهی که خواهی رسید گناهی سرخ تر از خط غروب است....دلواپس نباش تو بیا!

اگر گیسوان روح ات اشفته ء دل نبستن است.زندگی در گذر است.تو بیا!

اگر فرق موهای اعتمادت پاشیده است.تسلی برای اعتماد .دگرگون است.تو بیا!

اگر اسمان تقدیر ابریست.و ادمهای تقدیر .طوفانی ...هیچ دلگیر نباش تو بیا!

اگر چمنزار شانس ما خشکسالیست.و دستهای ارتباط همچون ریشه ای خشک

اگر اینده وهم انگیز است و فا نوس .استخوان.خستگان زمینی.بی نور....تو بیا!

می خواهم رنج را با نور بیا میزم.می خواهم پاکی را به چشمهایم بیاویزم.

و بدی را پیش از انکه مبدل به واقعیت شود با تلخی زندگی با سفر کوتاه عمر بنوشم.

و سر تا پا از پس تمام ظلمت ها به استقبالت بیا یم

ای جاودان نور پنهان من!تو بیا....فقط تو بیا....

تو بیا!

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 20:34 |
شعر
می خوام برم کلاس خط یاد بگیرم با خط خوش
نامه بدم واسه شما ،‌ تو رو خدا بیا بکش

یه کاری کرد با دل من اون چشای پر جذبه
 که ساعت خونه م هنوز ، بعد یه عمری عقبه

اون که نباید می شد انگار شده
 هر چی بگم نمی خوامش بیخوده

همین که اسمت رو منه ،‌ کلی می بالم به خودم
بذار همه گمان کنن من اول عاشقت شدم 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 14:8 |
درد می کشم
به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم
و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم
تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم
             


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 14:6 |
درد می کشم
به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم
و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم
تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم
             


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 14:6 |
بچه هالطفا اون کسایی که پست قبلی رو خوندن یه نظر بدن ممنون
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 19:31 |
عاشقتم تا بی نهایت
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکرد...

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 1:29 |
شعر

نشنو از نی، نی نوای ناله هاست

               

                                     بشنو از دل، دل حریم کبریاست

 

نی چو سوزد تل خاکستر شود

 

                                     دل چو سوزد محفل دلبر شود


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:31 |
just for you
بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ، بهت

نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،

نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:30 |
اینم قشنگه
 به اسمان نگاه كردم برمن باريدن گرفت به شاخه گل دست زدم تيغ خودرا بردستم زد به روي خاك خوابيدم سفت و سخت شد به درياي ارام پاگذاشتم موجهايش شيپورجنگ را زدند به نوك قله كوه رفتم اتش درونش را نثارم كرد . اما........... تنها به تو نگاهي كردم د تو با سلامي خوش زندگي را به من دادي عشق را به پايم ريختي بتو لبخندي زدم و تو به دستانم بوسه اي زدي گفتم ها ها ها تو ديوانه اي گفتي اري ديوانه تو گفتم دوست دارم گفتي من ثابت مي كنم گفتم چطوري؟ لب برلبانم نهادي و گفتي به خانه قلبم خوش امدي
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:10 |
سلامی دوباره
وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم
ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي
ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني
ــ از محبت ؟ : عشق
ـ از دوستي ؟ : صداقت
ــ از بهار ؟ : طراوت
ــ از سفر ؟ : انتظار
ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........
باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت .
به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ...
تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 1:6 |
شعر
اين کوزه چو من عاشق زاري بوده است

در بند سر زلف نگاري بوده است

اين دسته که بر گردن آن مي بيني

دستي است که بر گردن ياري بوده است


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:38 |
بنویس

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میکروب عاشق در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:37 |